به شبکه اجتماعی کلوب هواداران خوش آمدید .

 » » سکوت زندگی‌ام را دوست دارم

        مورد علاقه

        سکوت زندگی‌ام را دوست دارم

         هومن حاجی عبداللهی سالهاست در عرصه اجرای برنامه‌های تلویزیون در ژانرهای مختلف فعال است. او به واسطه سبقه‌اش در تئاتر و بازیگری توانسته به سبک و سیاقی متفاوت در اجرای برنامه‌های مختلف تلویزیون (چه جدی و چه مفرح) دست پیدا کند. صداپیشه عروسک پرطرفدار پنگول که نزدیک به یک سال است به واسطه حضور پر رنگ در عرصه بازیگری از اجرا فاصله گرفته است مهمان یک فنجان چای بانی‌فیلم شد تا از اتفاقات جدید چند سال اخیرش در عرصه بازیگری بگوید. او در نقش رحمت خروس باز برای سیروس مقدم بازی داشته و با شاهد احمدلو بعد از دو فیلم سینمایی «چند می‌گیری گریه کنی» و «اگه می‌تونی منو بگیر» در سریال «آقا و خانم سنگی» همکاری کرده و حضور در برنامه «خندوانه» و اجرای استندآپ کمدی که این روزها نقل محافل است نیز از کارهای اخیر اوست.

        او حرف‌های زیادی را زد و خیلی از حرف‌هایش را هم نزد تا به دوستانش برنخورد...

         

         

        با سریال «پایتخت» مشخص شد که تو اصولاً بازیگری...

        - خب من اول کارم را با بازیگری شروع کردم و این حضور با تئاتر اتفاق افتاد. حدود سال 1371 به بعد من کارهایی را انجام دادم که در حیطه بازیگری باشد. اولین کار اجرا را هم با برنامه «هفته به هفته» با نیما کرمی در شبکه دوم سیما اجرا ‌کردیم. نیما من را به تهیه‌کننده آن کار معرفی کرده بود و جالب است بدانی من آنجا کنار نیما مجری بازیگر بودم، ولی از وقتی حسین مرا به فرید شب‌خیز معرفی کرد و برنامه «صبح آمد» را رفتم و مسابقه «در 100 ثانیه»، این قطار اجرا برای من ریل به ریل شد و کم کم هومن حاجی عبداللهی افتاد روی ریل اجرا.

        در واقع اگر این ریل به سمت بازیگری صرف می‌رفت، شاید امروز در جایگاهی جز این بودی؟ (هر چند که امروز هم به عنوان یک مجری- بازیگر کاربلد، فعال و مطرحی هستی.

        - بله شاید اگر با بازیگری ادامه می‌دادم، امروز جای دیگری بودم. در این سالها هم همراه با اجرا گاهی ریل به ریل قطار عوض می‌کردم و می‌رفتم روی ریل بازیگری؛ مثل سال 82 که وسط تولید «در 100 ثانیه» رفتم، سینمایی «چند می‌گیری گریه می‌کنی» را بازی کردم. دوباره سال 83 رفتم «اگه می‌تونی منو بگیر» را بازی کردم که هر دو از فیلم‌های شاهد احمدلو هستند. در این بین داشتم مسابقه «گوی طلایی» را کار می‌کردم که سال 86 تله فیلم «یاد استاد» پیش آمد و آن کار را با آقای توکل‌نیا تجربه کردم. در این سالها برای دل خودم هم که شده چند تا کار بازیگری می‌کردم، تئاتر می‌رفتم و نمایشنامه‌خوانی می‌کردم. سال 92 با «پایتخت» شکل و شمایل جدیدی را در بازیگری تجربه کردم.

        البته یادم هست در سریال «پایتخت» در قدم اول برای کار مجری‌گری دعوت شدی.

        - بله، برای یک قسمت مسابقه دعوت شدم که بعداً بهمن هاشمی آن را کار کرد. (قسمت هفتم سری دوم که نقی و ارسطو و... در رستوران گیر می‌کنند و...) من هیچ وقت دوست نداشتم نقش مجری را بازی کنم. به خاطر همین خیلی سختم بود به آقای مقدم «نه» بگویم.

        ولی گفتی!

        - باور کن سخت بود. تو خودت در جریان بودی! به سختی گفتم، چون نتوانستم با خودم کنار بیام، «نه» گفتم. تا اینکه محسن آنجا گفت هومن به درد رحمت خروس باز می‌خورد!

        آن زمان برای رحمت خروس باز با بازیگر دیگری هم صحبت شده بود.

        - آفرین دقیقاً، محسن گفت بله می‌دانم صحبت کردید، ولی من می‌دانم هومن چه جور موجودی است! (می‌خندد) این به درد رحمت خروس باز می‌خورد! من همان شب تست گریم زدم با بغل موهای نمره (2) رفتم خانه، خانمم تعجب کرد و پرسید چه شد! چرا این طوری شدی! (می‌خندد) قرار بود یک قسمت بازی کنم که به لطف آقای مقدم، محسن و خانم غفوری کار به اینجا کشید.

        ما در بخش بازیگری طنز خیلی دست‌مان باز نیست. شاید اگر تو با سمت و سویی دیگر به سراغ بازیگری رفته بودی و در ژانر خودت جا می‌افتادی، امروز فرصت اجرا نداشتی.

        - قبول دارم! تو خبر داری که اجرا انتخاب من نبود، اجرا مرا انتخاب کرد! دوستانی که کار اجرا داشتند، سراغ من آمدند. من از ابتدا دنبال بازی بودم.

        مثل خیلی‌ها که شرایط بازیگری برایشان پیش نمی‌آید و برای امرارمعاش باید دست به کار شوند. اجرا هم انتخاب نزدیکی بود به کار بازی...

        - اجرا انتخاب نزدیکی بود به بازیگری، ضمن اینکه من وسوسه‌های بازیگری‌ام را در اجرا مزه مزه می‌کردم و سعی می‌کردم برخی شوخی‌ها و حس و حال‌ بازیگری را به اجرایم اضافه کنم. من در اجراهای خودم معمولاً بازی کرده‌ام و از دستمایه‌های شوخی و طنز سود برده‌ام. خلاصه روی ریل اجرا افتادم، پولم را هم در آوردم، ولی در همه حال مترصد فرصت بازی بودم که بیایم به دنیای مورد علاقه‌ام، بازیگری.

        تا پارسال که یادم هست روی تپه صبا بودیم، گفتی من دیگه اجرا نمی‌کنم!

        - چه خوب یادت مانده! تا حالا هم وفادار بوده‌ام! (می‌خندد) تا الان کلی هم تماس از شبکه‌های سه، نسیم، پنج و... داشته‌ام ولی خب فعلاً پای قولم ایستاده‌ام. یک کار نمایش شبکه 3 ، یک کار نمایش شبکه یک، یک کار سینمایی را هم رد کرده‌ام و...

        چرا؟

        - آن طور که باید باب میلم نبوده...

        خب امروز با دیروز هم یک تفاوت داری تو!

        - چه تفاوتی!

        نیاز مالی نداری برای انتخاب هر کاری!

        - (می‌خندد) شاید، شاید هم به خاطر اینکه شکمم سیر است، با وسواس انتخاب می‌کنم. معتقدم آدم باید برای خودش قائل شود، شخصیت برای کارش، برای توانش، برای استعدادش و...

        ورود دوباره‌ات با «پایتخت» هم توقعات را بالا برده است و انتخاب کم کم سخت‌تر هم می‌شود!

        - بله توقعات بالا رفته، پس باید مراقبت کنم و دست به عصا پیش بروم.

        تو با ورود به «خنده بازار»، فاز جدیدی را در دنیای بازیگری در کارنامه‌ات رقم زدی.

        - بله...

        از حضورت در «خندوانه» و همکاری با رامبد جوان بگو؟

        - من در «خندوانه» مهمان شدم. بعد رامبد زنگ زد و گفت بیایید کاری جمعی انجام دهیم که مردم بیشتر شاد شوند. هدف فقط همین بود، هیچ چیز دیگری نبود! اگر می‌دانستم ماجرا چیزی غیر از این است نمی‌رفتم. من به فضای مجازی باختم چون حتماً می‌دانی که من زندگی آرامی دارم و حاضر نیستم سکوت زندگی‌ام را با هیچ چیز عوض کنم. روابط خانوادگی‌ام محدود می‌شود به آدم‌هایی که شاید تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست نباشد. سکوت زندگی‌ام را دوست دارم. چون شغلم به اندازه کافی سر و صدا دارد، می‌خواهم در زندگی‌ام آرامش برقرار باشد. من نه اینستاگرام دارم، نه فیس‌بوک، نه لاین و...

        اما در اینستاگرام با اسم تو...

        - بله ولی به خودم ربطی ندارد. من نمی‌دانم چه کسی راه انداخته و کنترل می‌کند. کلاً از طریق بانی‌فیلم اعلام می‌کنم من اینستاگرام ندارم.

        ولی خیلی به روز از تو در اینستاگرام عکس منتشر می‌شود؟

        - بله خودم هم متعجبم. نمی‌دانم چه کسی لطف می‌کند! (می‌خندد) باور کنید من نیستم! هیچ کاری و هیچ کنترلی هم روی این شبکه‌های مجازی با نام خود ندارم. من به اندازه کافی معروف و محبوب هستم و اصلاً دنبال این نیستم که برای خودم یار جمع کنم. من فقط رفتم در استندآپ کمدی «خندوانه» تا مردم بخندند فقط همین! مردم هم مثل همیشه خیلی به من لطف داشتند و از رای پاک شان به خودم دلگرم هستم.

        ولی جالب است که برای برخی از رفقای تو امروز این رأی به لحاظ تعداد و کمیت خیلی مهم شده است؟

        - (می‌خندد) بله حق با توست. من حضورم را در «خندوانه» دوست داشتم و هدفم فقط خوشحال کردن مردم عزیزم بود، به آن رسیدم، دنبال چیز دیگری نبودم.

        برویم سراغ رحمت سریال «پایتخت»...

        - در خدمتم...

        کنار این تیم پر سر و صدا و پر طرفدار، خوب دیده شدن و اصلاً دیده شدن هنر می‌خواهد.

        - دقیقاً...

        این اتفاق چطور حاصل شد؟ چه مسیری تو را...

        ـ محسن را که از سال 76 می‌شناختم، قبل از پایتخت‌ها با محسن به خاطر فیلم‌هایش در تماس بودم، سیمرغ که گرفت و... با هم گپ می‌زدیم. آقای مقدم و تیم خانم غفوری هم که از همان اول خیال تو را برای همکاری راحت می‌کنند. تو با این تیم به مسیر اشتباه نخواهی رفت چون کارنامه‌شان مشخص است. هر بازیگری در شروع دغدغه این را دارد که انتخابش درست باشد، اشتباه نکند، از پس نقش بر آید و... ولی چون لهجه‌ها را در رادیو کار کرده بودم و روی آن تبحر داشتم خیالم راحت بود که مشکلی ایجاد نمی‌شود. از لهجه خیالم راحت بود به لحاظ بازی هم خب خیلی بی‌تجربه نبودم! (می‌خندد) از سوی دیگر بحث این تیم بود که جلوی دوربین فیلم بازی نمی‌کردند. زندگی جلوی دوربین سیروس مقدم در جریان بود. کسی جلوی دوربین «پایتخت» خودنمایی نمی‌کند. همه یک تیم هستند و همه برای موفقیت تیم تلاش می‌کنند نه خودشان، بچه‌های «پایتخت» بسیار باشرف هستند، همه برای هم بودند و همکاری به معنای واقعی اتفاق می‌افتاد. کسی دنبال این نبود که خودش گل بزند همه به دنبال این بودند که خوب پاس بدهند، حالا هر کس گل بزند مهم نیست، مهم این است که تیم برنده شود. بر و بچه‌های «پایتخت» جلو و پشت دوربین دوست هستند هر کدام کارش را می‌کند و همه به هم احترام می‌گذارند. چون پروژه بسیار خوب مدیریت می‌شود.

        و البته این اتفاق در تمام پروژه‌ها رخ نمی‌دهد؟

        ـ بله، کلاً «پایتخت» بازیگر را پرتوقع می‌کند. هم به لحاظ پشت صحنه و هم به لحاظ بازخوردها، به همین دلیل بعد از «پایتخت» دست و بال آدم می‌لرزد برای انتخاب بعدی...

        و این وسواس در انتخاب یک زمان کار را بدتر می‌کند؟

        ـ تو بهتر می‌دانی همه بازیگران در کارشان انتخاب بد دارند. چون از اول که تو سر یک کار می‌روی نمی‌دانی چه اتفاقی می‌افتد. همیشه هم بحث نون و ارتزاق نیست، گاهی فقط دوست داری کار کنی، گاهی پول داری، سرت هم شلوغ است ولی در رودربایستی با یک رفیق سر کاری می‌روی، یک موقع فکر می‌کنی کار خوب در می‌آید ولی نمی‌شود. من همیشه گفته‌ام تا وقتی کار پخش نشد، راجع به آن قضاوت نکن! یک زمان خودمان راش‌ها را دیدیم، انرژی پشت صحنه را دیدیم کیف کردیم ولی نتیجه...

        و تو با همین انرژی برای یک اتفاق بکر و نو سر کار شاهد احمدلو رفتی...

        ـ بله و اتفاق بدی هم نیفتاد.

        از چند و چون همکاری‌ات با سریال «خانم و آقای سنگی» بگو؟

        ـ من با فرید شب خیز خیلی رفیق هستم، حتی یک جورهایی مدیون این آدم هستم. احساس رفاقتم با او بسیار زیاد است بنابراین هر کجا کاری داشته باشد می‌روم، انجام می‌دهم...

        خوش به حال آقای شب خیز...

        ـ قربونت برم، برای تو هم که می‌آیم...

        پس به پیشنهاد فرید شب خیز رفتی؟

        ـ بله گفت برایت یک نقش کنار گذاشته‌ام هر جا که هستی می‌آیی! گفتم چشم! و رفتم! خدا را شکر پشت صحنه بسیار خوبی را سر این سریال تجربه کردم. یک مشت جوان با حال و همراه که آمده بودیم یک کار بامزه بسازیم و شرایط را طوری فراهم کنیم که هر کس با لهجه و استعداد خودش به این فضای مفرح کمک کند. من از هر کس راجع به خوابگاه دانشجویی سریال می‌پرسم خدا را شکر، راضی است.

        به نظرم تو در خوابگاه سریال «آقا و خانم سنگی» به یک پارتنر نیاز داشتی برای پاسکاری و خلق لحظات کمدی در کنار کاراکترها و تیپ شخصیت‌ها؟

        ـ من فکر می‌کنم کم بودن خود خوابگاه در کلیت کار بیشتر به چشم می‌آید. یعنی اگر خوابگاه به اندازه خانواده و پرورش شترمرغ و... حتماً فضای طنز و مفرح کار بیشتر می‌شد و نتیجه کار بهتر می‌شد. چون بار کمدی سریال بالا می‌رفت. نظری روی شخصیت‌ها و کم و زیادی‌شان ندارم. بیشتر بحث من کمّی است. آن هم روی سکانس‌های خوابگاه در کلیت کار... البته خود فرید شب خیز، شاهد و علی مسعودی اذعان داشتند که خوابگاه خیلی خوب شده و به نظرم می‌شد که بهتر هم باشد.

        تو خودت در اجرا و بازیگری کاراکتری فانتزی و شوخ طبع داری...

        ـ (می‌خندد) لطف داری!

        در واقع جنس شوخی‌هایت نشان می‌دهد در این عرصه به روز هستی، آیا در این باره، درباره جنس شوخی‌های سریال، به شاهد احمدلو پیشنهاد یا نظری نمی‌دادی؟ چرا هیچ کس آنجا نبوده که بگوید تاریخ مصرف اینگونه شوخی برای مخاطب امروز گذشته؟

        ـ منِ بازیگر یا نباید سر یک کار بروم یا اگر می‌روم باید به کارگردانم اعتماد داشته باشم. باید به تهیه کننده و نویسنده‌ام اطمینان داشته باشم. من با اعتماد کامل رفتم و سلسله مراتب را هم در کار رعایت می‌کنم.

        خب تعامل بازیگر و کارگردان پس چی؟

        ـ خب من نمی‌توانم مدام بروم دم گوش کارگردان نظراتم را بگویم. به هر حال هر بازیگر چهارچوب وظایفی دارد و باید در حیطه کاری‌اش عمل کند. نوع و جنس بازی من اگر خوب است یا اگر تو را راضی نمی‌کند خواسته کارگردان است.

        حتی آنجائی که اندازه درشتی از واکنش را در خصوص یک اتفاق معمولی در سریال از تو می‌بینیم؟

        ـ بله، من خواسته کارگردانم را اجرا کردم چون به شاهد اعتماد داشتم. حتی اگر نظر خودم نوع دیگری از بازیگری بود.

        تو به سمت خواسته کارگردان رفتی؟

        ـ والسلام... دقیقاً همین کار را کردم. من یک دانشجوی زن‌دار شهرستانی را بازی کردم و سعی کردم اجرای درستی داشته باشم. اگر چه یک جاهایی از درشتی بازی‌ام ناراضی‌ام، به نظرم به قول محسن تنابنده یک جاهایی چرب بازی کردم.

        تو در دو قسمت آخر کار هم گویا حضور نداری؟

        ـ بله، 10 ـ 12 سکانس از کار من حذف شد چون با سریال «پایتخت» تداخل داشت. بچه‌های برنامه‌ریز در هر دو پروژه حق داشتند و من از طریق بانی فیلم از هر دو گروه تشکر می‌کنم، جالب است که جلوی دوربین هم به من می‌گویند: ای بابا همش می‌خواهی بروی شیرگاه! مگه چه خبره!! من یک جا خداحافظی می‌کنم می‌روم سراغ زنم «شیرگاه».

        و سوال آخر اینکه مسیر بازیگری‌ات از اینجا به بعد چگونه است؟ (خیلی‌ها از کار سیروس مقدم جدا شده و ماندگار نشدند و خیلی‌ها هم یک عمر نان همان یک همکاری را می‌خورند)

        ـ در کارنامه من کمتر سوتی دیده‌ای، سخت کار بد انتخاب می‌کنم. چون مشکل مالی ندارم شاید همین کمک کند با وسواس بیشتری انتخاب کنم. تو خودت اوستای این کاری، می‌دانی من در باند هیچکس نیستم، نه اینوری و نه اونوری، پس با هیچ گروهی نمی‌آیم که با گروه دیگری بروم. من با هیچ مدیری ارتباط ندارم و به همین دلیل حس می‌کنم اگر خوب انتخاب کنم می‌توانم بمانم. ما سنگ کف رودخانه هستیم، می‌مانیم اگر انتخاب اشتباه نکنیم و به مرحله تکرار نیفتیم. من تمام تلاشم را می‌کنم با مشورت دوستان خوبی که دارم درست و به جا انتخاب کنم و مسیری را نروم که نباید. خدا هم بزرگ است و هوای ما کوچکترها را دارد. (می‌خندد)

        سکوت زندگی‌ام را دوست دارم

        منبع: بانی فیلم


        -6


        هومن حاجی عبداللهی, رحمت خروس باز, سریال پایتخت

        ارسال این مطلب برای دوستان شما

        مطالب مرتبط

        ارسال نظر

        نام:*
        ایمیل:*
        متن نظر:
        پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
        کد را وارد کنید: *
        © Copyright 2013-2014 Fans Cloob . All Rights Reserved & Design by Taktaz Group