به شبکه اجتماعی کلوب هواداران خوش آمدید .

 » » نقد فیلم «یحیی سکوت نکرد» به كارگرداني كاوه ابراهيم پور تنهایی مشترک

        مورد علاقه

        نقد فیلم «یحیی سکوت نکرد» به كارگرداني كاوه ابراهيم پور تنهایی مشترک

        فیلمنامه نویس اثر کوشد تا در طول فیلم از زندگی رمزآلود و ظاهراً کسالت بار عمه میانسال پرده بردارد و طی مکاشفه ای گره از رازهای زندگی زن بگشاید که طبیعتاً این گره ها به دست یحیی گشوده می شوند.
        فیلم در بیان و انتقال مفاهیم خود برخلاف بسیاری از فیلم های این روزها دست به ابهام گرایی نمی زند. از همان میانه های فیلم می تواند فهمید که عمه، کاری غیرقانونی انجام می دهد و آن سقط جنین است. عمه که احتمالاً مامایی بازنشسته و یا یک پرستار کارکشته است تنها در شرایط خاصی جنین ها را سقط می کند، مثلاً درصورتی که آن جنین مشکل ژنتیکی داشته باشد. در طول داستان، یحیی به سبب شواهدی که می بیند و همچنین صحبت هایی که پشت سر عمه اش است در رابطه با صداقت و خوش قلبی عمه اش دچار شک و تردید می شود و این در حالیست که تا میانه های داستان به نظر می رسد رابطه سرد میان این دو رو به گرمی می رود. پسرک که مادرش را از دست داده و از پدرش نیز دلِ خوشی ندارد به دنبال دستاویزی می گردد تا از طریق آن بحران ها و نقصان های عاطفی خود را جبران کند و «عمه» که خود فرزند مبتلا به سندروم «دان» خود را چند سال قبل از دست داده است بهترین گزینه است. به عبارتی عمه و برادرزاده، نقصان های زندگی یکدیگر را تکامل می بخشند. عمه پناهگاهی برای کودک می شود و کودک سرانجام شخصی را پیدا می کند که به او محبت کند. به بیانی، عمه و برادرزاده هر و یک سیر تحول را طی می کنند. عمه که در آغاز فیلم مشخصاً از کودک خوشش نمی آید و حتی این را به زبان می آورد که به زور راضی به نگهداری او شده است در پایان فیلم همچون یک مادر به پسر علاقه مند می شود و کودک که در ابتدا فقط بدقلقی می کند و عمه را آزار و اذیت می کند تا میانه های فیلم معنای عشق مادری را درک می کند.
        یحیی پس از برقراری رابطه عاطفی با عمه، سعی می کند با دیگران نیز صمیمیت برقرار کند و از پیله خود بیرون بیاید. او توسط کودکان محله طرد می شود. کودکانی که آنها نیز عمه را ناعادلانه و بر اساس شایعاتی که شنیده اند قضاوت می کنند. یحیی پس از طرد شدن از جمع هم سن و سالانش با زن جوانی(ندا جبرائیلی) که همسر صیغه ای یکی از همسایگان است ارتباطی دوستانه برقرار می کند، ارتباطی که در نهایت منجر به گرفته شدن آن تصمیم نابخردانه توسط او و نگون بخت کردن خود، آینده و عمه اش می شود.
        آنچه در داستان حائز اهمیت است مضامینی چون «عشق»، «عاطفه» و «قضاوت» اند. کودک و عمه هر دو به بحران عاطفی دچارند و خوبی فیلمنامه آن است که این بحران ها را در گنگی و بی پاسخی باقی نمی گذارد. علی رغم سکوت های طولانی و در همان دیالوگ ها و حتی گاهی بدون استفاده مستقیم از دیالوگ، می توان پی برد که زندگی عمه سراسر شکست بوده است. او بیوه ی یک پزشک است که به تازگی فوت کرده و زندگی او همواره در سایه زندگی اول مرد قرار گرفته تا جایی که حتا خانه محل زندگی اش نیز به نام دختر دکتر از ازدواج اولش است. دختر دکتر مدام زن را تهدید می کند و می خواهد او را از خانه بیرون کند. عمه،  پسر خود را در سال‌های کودکی از دست داده است و پیداست که مهر و عاطفه مادری هنوز در وجودش جاری است آن‌قدر که اتاق پسرش را دست نخورده نگاه داشته و به مادرهایی که جنینشان نقصی همچون فرزند او داشته اند کمک می کند تا آن فرزند را از به دنیا آمدن و تحمل زندگی پرمشقت رها کنند. همچنین در سکانس بی نظیر دیگری درمی یابیم که رابطه عاطفی کمرنگ (یا شاید پررنگی!) میان عمه و مرد میانسال همسایه، اردکانی (تورج منصوری) وجود داشته که احتمالاً برای مرد به پایان رسیده و او ترجح داده است زندگی اش را با زنی جوان ادامه دهد و این علاقه هنوز برای عمه به پایان نرسیده است و زن با دیدن مرد سرتا پا حسرت می شود و غم.این اطلاعات نه به طور مستقیم، بلکه در پس زمینه دیالوگ های آن دو قرار می گیرند، مثل اشاره گذرای اردکانی به سفرهایی که با هم به دماوند داشته اند. عمه پس از رفتن مرد سعی بر آن دارد تا نوع رابطه اش را با او برای پسرک توجیه کند و احتمالاً مقصود او از چنین توضیحاتی مبرا کردن خود از گناه رابطه عاطفی و عشقش به مرد است. یحیی نیز  از کمبود محبت مادر در عذاب است و کودکی درونگراست و این را می توان از گرایش او به اشیا و سرگرم کردن خود به تنهایی دریافت.
        «قضاوت» از دیگر مضمون های مهم فیلم است. تا جایی که کودک، بی قضاوت با عمه اش رابطه برقرار می کند این رابطه به سمت و سویی مثبت گراییده می شود و مهری مادر- فرزندی میان آن دو جاری می شود، اما پس از آن که افراد دیگر به این رابطه سرک می کشند و پس از داستان هایی که پسرک از زبان بچه های محله می شنود و صحنه هایی که بی اختیار می بیند (خصوصاً دفن شدن جنین به دست عمه در باغچه خانه یا دیدن مانتوی خونی او) تردید پسر نسبت به زن آغاز می شود و او شروع به قضاوت نادرست عمه اش می کند. وقتی که او لیلا، زن جوان اردکانی را در بستر مرگ می بیند (احتمالاً به سبب علاقه کمرنگی که نسبت به او پیدا کرده است) با سرعت به سمت تلفن می رود و پلیس را خبر می کند تا عمه اش را دستگیر کند. او که در صحبت های‌شان با لیلا به طور کاملاً اتفاقی متوجه شده باید برای خبر کردن پلیس با شماره 110 تماس بگیرد این کار را با سرعتی وصف ناشدنی و بدون هیچ گونه سبک و سنگینی انجام می دهد و نتیجه این قضاوت اشتباه تنها پشیمانی برای اوست، زیرا عمه درواقع در آن زیرزمین موحش در حال نجات لیلا بوده که با قرص برنج خودکشی کرده بوده است. درواقع فیلمساز بی آنکه دست به شعار دادن و بیانیه صادر کردن بزند نشان می دهد که رفتار نابخردانه می تواند بحران های بزرگی را در زندگی بیافریند.
        عمه به زندان می رود، پدر هرگز باز نمی گردد و لیلا می میرد. فیلمساز پایان فیلمش را (برخلاف اکثر آثار امروزی) باز نمی گذارد، اما پیداست که داستان ادامه دارد، شاید پس از این تازه داستان اصلی شروع می شود، داستانی که مخاطب باید در ذهن خود آن را خلق کند و خلق آن هم امر پیچیده ای نیست. داستان بعدی سرنوشت یحیی است. یحیایی که حالا در عمل بی سرپرست شده است و باید در آن سن و سال کم به مراکز بهزیستی سپرده شود و در تنهایی بزرگ‌تری زندگی خود را بگذراند. عمه بی آنکه برخورد بدی با پسرک داشته باشد و یا از تماس او با پلیس آزرده باشد خانه را ترک می کند و این نشان دهنده آن است که شاید او هم مثل لیلا از آن زندگی خسته است و حالا که یحیی هم او را پس می زند و به گفته خودش از او متنفر است، او دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
        فیلم روایتی کلاسیک دارد. با آنکه بیشتر آن از زاویه نگاه پسرک روایت می شود، اما به منظور واکاوی شخصیت عمه و گذشته او گاهی نیز سرک هایی به زندگی عمه می کشد و تنهایی های او را به نمایش می گذارد.
        فیلمساز در تلاش است تا ذهن باز و هوش کودک را به مخاطب نشان دهد. استفاده او از گوشی پزشکی و گوش دادن صداهایی که در ظاهر قرار نیست شنیده شوند نشان از آن دارد که کودک پس از ورود به آن خانه قصد مکاشفه خیلی چیزها را دارد و قرار نیست تنها به ابعاد ظاهری مسائل توجه نشان دهد. او گویا در چرخه طبیعت و در زندگی ای که ظاهراً هیچ نشانه ای از خوشبختی در آن دیده نمی شود به دنبال نبض تپنده حیات است، نبضی که حتا از جنین های مرده و اشیای بی جان هم شنیده می شود. شاید او با شنیدن صداهایی که دیگران نمی شنود حتی میخواهد مرده ها را نیز احیا کند و روزنه ای از امید و خوشبختی را به خود و عمه اش هدیه دهد.
        موسیقی متن فیلم بسیار عالی است و شاید مخاطب آن قدر درگیر فیلم می شود که موسیقی آن را نمی شنود. حامد ثابت این بار نیز سنگ تمام گذاشته است و سوز و گداز قصه را در لا به لای سکوت های آن با بهره گیری خوبش از موسیقی متجلی می سازد.
        از دیگر بخش های مهم و قابل توجه«یحیی سکوت نکرد» بازی های آن است، بازی هایی که به فیلم حیات می بخشند و آن را به واقع گرایانه ترین شکل ممکن در می آورند. فاطمه معتمدآریا بازی بسیار درخشانی را در نقش عمه از خود برجای می گذارد. تنها، نگاه او گویای بسیاری از حرف هاست. او چه نفرت، چه ترس، چه کرختی و چه عشق را با نگاه خود به مخاطب بازمی نمایاند. اگر حضور درونگرایانه ی  او در این فیلم را در مقابل بسیاری از بازی های برونگرایانه اش مثلاً در «این جا بدون من»، «مرد عوضی» و یا «قصه ها» قرار دهیم می توانیم به قدرت او در بازیگری و ظرفیت بالایش برای بازی در نقش های متفاوت پی ببریم.
        در حالی که بسیاری از بازیگران حرفه ای سینما، این روزها، بازی هایی پایین تر از حد انتظار از خود برجای می گذارند و مخاطب را به تعجب وامی دارند، ماهان نصیری ندا، بازیگر خردسال فیلم هم پای فاطمه معتمدآریا (که شاید بتوان او را برترین بازیگر زن ایران دانست) پیش می رود. گویا او یحیی را زندگی می کند. به میمیک های روان و بازی درخشان او در لحظه های تنهایی اش توجه کنید. گویا او توسط آن گوشی پزشکی واقعاً صداهای بی صدا را می شنود، گویا او حقیقتاً درد بی مادری و غم تنهایی را لمس می کند، او حتی در بخش های بی دیالوگ از بازی اش آنچنان قوی ظاهری می شود که مخاطب به تعجب در می آید که این حس قوی در بازیگری از کجا می آید. آیا این کودک تعلیم دیده است؟ آیا این توانایی کارگردان است که این چنین هنرمندانه از این کودک بازی می گیرد؟ یا هوش خداداد اوست که وی را به بازیگری این چنین روان و کاربلد تبدیل کرده است؟ هر چه که هست او یکی از بهترین بازی ها را در این فیلم ارائه می دهد و یکی از معدود بازیگران مستعد کودکی ست که به سینمای ایران معرفی می شود.
         اگر این فیلم در بخش رقابتی جشنواره به نمایش درآمده بود قطعاً دو بازیگر اصلی آن می بایست نامزد دریافت بهترین بازیگر می شدند.
        در کنار آنها بازیگران دیگر فیلم نیز خوب و قابل قبول بازی می کنند و باعث می شوند تا یکدستی بازی های فیلم حفظ شود.
        فیلم در انتها با حسرت و پشیمانی یحیی به پایان می رسد که حالا یک سال بزرگ تر شده و گویا در این یک سال خیلی چیزها برایش عوض شده اند. گویا حالا تازه او معنای واقعی زندگی را چشیده و آرزو می کند که طی فلاش بکی ناممکن می توانست تمامی اشتباهاتش را جبران کند و زندگی را جور دیگری پیش ببرد، اتفاقی که نه تنها در دنیای کودکانه او بلکه در دنیای هر انسان بالغی نیز یک آرزوی محال به شمار می رود. در نتیجه دردِ یحیی درد همه  ماست.

        نقد فیلم «یحیی سکوت نکرد» به كارگرداني كاوه ابراهيم پور تنهایی مشترک

        منبع: بانی فیلم




        فاطمه معتمدآریا, كاوه ابراهيم پور

        ارسال این مطلب برای دوستان شما

        مطالب مرتبط

        ارسال نظر

        نام:*
        ایمیل:*
        متن نظر:
        پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
        کد را وارد کنید: *
        © Copyright 2013-2014 Fans Cloob . All Rights Reserved & Design by Taktaz Group